این شعر دقیقا به چی اشاره میکنه؟ پایانش به چی ختم میشه. به این که عشق دردناکه؟ عشق مساوی است با اسارت؟ یا اصلا علت بوجود اومدن این همه چرا عشقه؟ و در پایان اینکه عشق چیه؟ آیا هر رویدادی که نمیتونیم اسمی براش بذاریم میشه عشق؟ ممنونم قطره ای بیش نبودم تو مرا حکم نهادی که دریا باشم nvd
این شعر دقیقا به چی اشاره میکنه؟ پایانش به چی ختم میشه. به این که عشق دردناکه؟ عشق مساوی است با اسارت؟ یا اصلا علت بوجود اومدن این همه چرا عشقه؟ و در پایان اینکه عشق چیه؟ آیا هر رویدادی که نمیتونیم اسمی براش بذاریم میشه عشق؟ قطره ای بیش نبودم تو مرا حکم نهادی که دریا باشم nvd
ثبت نام در: سه شنبه 24 فروردين 1389, 00:11 قبلازظهر نامه ها: 662
از مهران/نوید و میلاد دوستان محترمم تشکر می کنم و در جواب آقا نوید باید بگم این شعر خطاب به اونایی که یه جورایی از عشق فراری هستن و همش داد عشق رو می زنن شکست در عشق و بعد از اون نفرت از حس عاشقی و حتی حساسیت به خود واژه ی عشق چیزی که من بارها دیدم و سعی کردم توجیهات خودم را در مورد وجود عشق و هنوز پایدار بودنش بیان کنم ممنون از نکته سنجی تون دوست عزیز
پرسید کسی از عشق:"این کیست چنین تنهاست؟" بغضی ز گلویش گفت:"این دختر شب یسناست"
این شعر رو قبلا برا خودم کپی کردم... حتما عالی بود که این کار رو کردم از وقتی رفت یه روز خوش ندیدم خواستم برم یه گوشه ای بمیرم خسته شدم چه انتظار سختی یکی بیا جون منو بگیره